شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ تو راه براشون مسابقه گذاشتم... يکي از بچه هاي چين گفت : خانم ميشه من اگه درست جواب دادم جايزه م رو خودم تعيين کنم؟؟ به روش خنديدم و گفتم بله که ميشه سوال رو که خوندم دستش رو بلند کرد و جواب رو گفت همه ي جوايزي رو که آورده بودم جلوش گرفتم و گفتم خودت انتخاب کن... گفت اينا رو نميخوام _پس چي؟؟ _عکس رهبر هست تو اتاقتون... همون که از هواپيما پياده ميشه موقع پيروزي ...همون رو ميخوام....

عکس امام رو ميگفت...با تعجب پرسيدم عکس امام رو براي چي ميخواي.... گفت به مامانم قول دادم وقتي اومدم ايران اون عکس رو براش کادو ببرم:(... وقتي از سفر برگشتيم چند تا عکس امام من جمله همون عکس رو خريدم و بهش هديه دادم....
السلام عليک يا روح الله:(
4 بار خوندم باز متوجه نشدم :|
جناب عليرضا خان !!!! چي رو متوجه نشدين؟؟
کلا متن رو
من تو يکي از سفرهايي که با بچه هاي خارجي بودم براشون مسابقه گذاشتم ...يه ذختر چيني که عکس امام رو قبلا تو اتاق من ديده بود ازم خواست جواب مسايقه رو که داد من اون عکس رو جايزه بهش بدم... اينها خانوادگي به امام علاقه زيادي داشتند ...مادرش دوست داشته عکس امام رو داشته باشه ايشون هم قول داده بود که عکس امام رو براش ببره
هما بانو
السلام عليک يا روح الله
بچه هاي چين اصلا منظور رو نمي رسونه ... طوري روايت کرديد فک کردم از زبان کسي داريد ميگيد ... يکم به خواننده اطلاعات بيشتري بديد .. مثلا همون دختر خانمه چيکاره بودند و شما رابطه تون با ايشون چطوري بوده و بقيه ماجرا
جناب عليرضا خان ميخواهين من زندگينامه م رو تو اين فيد بزنم بزرگوار؟؟ ...البته از اين فيدها من زياد زدم و توش توضيح دادم که رابطه م با بچه هاي خارجي چي بوده... شما احتمالا مطالعه نکردين...
چرا ميزنيد خب .. من جدا متوجه نشدم ...
سبحان.
ميشه جايزه م رو خودم تعيين کنم؟؟
جناب عليرضا خان قصد جسارت نداشتم بزرگوار زبان نوشتار خوب نيست:(
جناب سبحان انشالله
سبحان.
بنده آقا سبحان هستم.
*آذرخش*
آفرين:)
ممنون جناب آذرخش.
سلام بر حضرت روح الله...همانروز در جماران در اول دهه شصت امام را که ديدم و دستش را بر سرم حس کردم ؛ فهميدم که دوستش دارم.
خوش به سعادتتون:(
33 سال پيش بود و از همون جايگاه جماران با کمک پدرم خودم را بر بالاي اون رساندم و کمي خجالتي بودن چاشني رفتنم بود به سمت حضرت روح الله، محله جماران نه، کوچه اطرافش نه حتي خيابانهاي اطراف هم غلغله بود و من ايستادم کنار ايشان سمت چپ، دست راستش بالا بود و همچنين به مردم محبت ميکرد با همان حالت پدرانه ي هميشگي ش
آرام دست چپش را گرفتم و ازدحام جمعيت و سراسيمه بوسيدمش و آرامش را آن وقت که دستش را بر سرم کشيد فهميدم و چه هماي سعادتي بود...!ممنون.
جناب رهايي اينطوري که گفتين که سنتون لو رفت:) ...چند ساله بودين اون موقع؟؟...خوش به سعادتتون واقعا...درپناه عنايت حضرت روح الله باشيد
جناب صياد...خيلي دنبال عکسش بودم که ببينم؟:) ولي نشده...!
يه سني دارم که خيلي بهم نمياد ...ولي داريم پير ميشويم....!
انشالله عمرتون با برکت...
سپاس...
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top