5/8/89
6:51 ع
کجایی ماه من!
شب تار نگاه مرا برچین و تاریخ این چشمهای غریب را ورق بزن...پرکن این پیاله ی تردید را از در افشانی نگاه آتشینت....
و بر صبوری لحظه های من بتاز که سخت و دلخراش شده است....
کجایی ماه من!
شیوه ی این افسانه کهنه را تغییر ده و بر تازگی داستان زندگی ام آغازی دوباره باش....
برچین این همه ناترازی را و خیال اندیشه ی پر امیدم را لباس واقعیت بپوشان ....

کجایی ماه من!
این روزها حرفها کوچه به کوچه و خانه به خانه دلم را می آزارد ومن تنها به پناه استوار تو دلخوش کرده ام....
من اطمینان دارم که تو سهم دلخستگی های منی....وکی می رسد آن لحظه ی موعود که جام نگاهم از مستی حضورت سرشار شود....
....بیا و انتظار را در لغت نامه ی دلم با واژه ی دیدار معامله کن ....
من کوچه های تنهایی ام را نیلوفر اشتیاق میکارم و از ستاره های چشمانم برایت نور قربانی می کنم ...
بیا بهانه من! دوباره خواب مرا عشق باران کن.....
پیام رسان