11/8/89
11:42 ع
امشب انگار خدا رو گونه های فرشته هاش تلنگر زده ...شرشر اشکای فرشته ها چهره ی طبیعت رو میشوره ...
ودل آفتابیم دنبال رنگین کمون نگاه قشنگ خداتا انتهای افق خیره میمونه ...
امشب ستاره ها مهمون غزلای خدان و پشت ماه ،قرصه به لبخند قشنگ عشق...
واسه همینه که امشب آسمون بهونه ستاره هاشو نمیگیره و با نبود مهتابش میسازه ...
امشب رنگ عشق پاشیدن رو جاده های زمین که خیس ترنم عاشقانه ی ابراست....
نگاهم رو قشنگی اون پسربچه ای زوم شد که هر جایی ازدحام قطره های بارون یه برکه ی کوچولو براش ساخته بود تند تند وسط آبها پا می کوبید و با خنده های کودکانه اش تو دل همه نهال شوق میکاشت....
و....نگاهم دور زد به سمت پنجره آشنایی هام ...رو به مهمون همیشه گیتار به دست....
حالا فقط اوج گرفتن آواز من بود که میتونست سردی نواختن گیتارش رو با نوازش اشکای شادی گرم کنه ...
ومن آرام با نگاهم براش زمزمه کردم:
بیا لیلای من ...با چشمهات مجنون نوازی کن..
بیا زیبای من...باقفل قلب خسته بازی کن!!!!

پیام رسان