30/8/89
1:33 ع
کلمات فقیرند....عنوانها پوسیده اند...لای انباشته های فراموشی ما....
نمیدانم چه شد که دل بستیم به اسمها ....به عنوانها ....به خاطره ها....
و باور کردیم که هر چه زمان بگذرد ما به آنچه بدان خوانده میشویم وفادارتر خواهیم بود
نمیدانم چه شد که روی محبت آدمها چفت شدیم و قفل اعتیادمان به اسم مستعار و دوست داشتنی مان محکم تر شد!
اکنون این سکوت تلنگر محکمی است برای خروج از آن همه توهم سنگین....
ما حتی واقعیت زندگی مان را به خیال کلمات گره می زنیم
ما حتی پشت پنجره ی امید فقط حرفهای دلبخواهمان را رصد می کنیمو چهره های مطلوبمان را می بینیم
....حال آنکه آنها از تو میگذرند....مثل عابری از کنار عابری دیگر.....
آنها حتی فراموش میکنند تو یک روز همه ی عنوان آرزو شده ی آنها بودی!
راستی وقتی همه فراموش میکتتد ....تو چرا نمیتوانی؟؟؟؟
هر وقت فکر میکنم میسوزم به پای این که من چقدر واژه ها را در دلم عمق داده ام ....
و چقدر این کلمات ریشه دوانده اندتا اینکه جدایی آنها دلم را نابود میکند!!!!
کاش من هم مثل یکی از همانها.....یادم میرفت و اکنون برای واژه ها دلتنگی نمیکردم!!!

پیام رسان